بسم رب شهدا و الصدیقین
و اینک با گذر یک سال از مسیر زندگی و با پرواز پرستویی دیگر به ملکوت اعلا.....عاشقانه هایمان رنگ و بوی الهی به خود می گیرد.....نمی دانم چه حکمتی است....چه حسی است.....بغض همراه با غرور و افتخار،کماکان در گلویم سنگینی می کند.....هر سال که غبار زمان خاطرات افتخار آفرینش را می پوشاند حس می کنم نسبت به او و همنوعانش غریبه می شوم..........غریبه می شویم!نمی دانم چرا کسی در دوره و زمانه ی حاضر توجهی به دلیرانه های او نمی کند.....او حماسه افرین هشت سال دفاع مقدس بود.....
اینجا جزیره ی مجنون نیست...... جلوه ای از آن هم نیست.....بلکه یاد آور بس تلخ و بس شیرین جزیره ی مجنون است....حادثه ی شهادت مهدی باکری!!
دوباره خدا خوبانش را گلچین کرد.....دوباره آیه ی انا لله و انا الیه راجعون تکرار شد.....عجب جایی است جزیره ی مجنون.....تلخی های بسیاری به خود دیده و دم بر نیاورده....اما این بار...اما این بار خمپاره های غم جزیره را محزون کرده و مجنون را شاد.....
خوشا به حالش و بدا به حال ما......
بسم رب شهدا و الصدیقین
بعد از شهادت برادرش حمید و برخی از یارانش، روح در كالبد ناآرامش قرار نداشت و معلوم بود كه به زودی به جمع آنان خواهد پیوست. پانزده روز قبل از عملیات بدر به مشهد مقدس مشرف شده و از امام رضا(ع) خواسته بود كه خداوند توفیق شهادت را نصیبش نماید. سپس خدمت حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیتالله خامنهای رسید و از ایشان درخواست كرد كه برای شهادتش دعا كنند.
این فرمانده دلاور در عملیات بدر در تاریخ 25/11/63، به خاطر شرایط حساس عملیات، طبق معمول، به خطرناك ترین صحنههای كارزار وارد شد و در حالی كه رزمندگان لشكر را در شرق دجله از نزدیك هدایت می كرد، تلاش مینمود تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتك های دشمن تثبیت نماید، كه در نبردی دلیرانه، براثر اصابت تیر مستقیم مزدوران عراقی، ندای حق را لبیك گفت و به لقای معشوق نایل گردید.
هنگامی كه پیكر مطهرش را از طریق آب های هورالعظیم انتقال میدادند، قایق حامل پیكر وی، مورد هدف آرپیجی دشمن قرار گرفت و قطره ناب وجودش به دریا پیوست.
او با حبی عمیق به اهل عصمت و طهارت(ع) و عشقی آتشین به اباعبداللهالحسین(ع) و كولهباری از تقوی و یك عمر مجاهدت فی سبیلالله، از همرزمانش سبقت گرفت و به دیار دوست شتافت و در جنات عدن الهی به نعمات بیكران و غیرقابل احصاء دست یافت. شهید باكری در مقابل نعمات الهی خود را شرمنده میدانست و تنها به لطف و كرم خداوند تبارك و تعالی امیدوار بود. در وصیت نامهاش اشاره كرده است كه: چه كنم كه تهیدستم، خدایا قبولم كن.
شهید محلاتی از بین تمام خصلت های والای شهید به معرفت او اشاره میكند و در مراسم شهادت ایشان، راز و نیاز عاشقانه وی را با معبود بیان میكند و از زبان شهید می گوید:
خدایا تو چقدر دوستداشتنی و پرستیدنی هستی، هیهات كه نفهمیدم. خون باید میشدی و در رگ هایم جریان مییافتی تا همه سلول هایم هم یارب یارب میگفت.
این بیان عارفانه بیانگر روح بلند و سرشار از خلوص آن شهید والامقام است كه تنها در سایه خودسازی و سیر و سلوك معنوی به آن دست یافته بود.

بسم رب شهدا و الصدیقین
ازتون خواهش مي كنم چند دقيقه گشتن تو نت رو تعطیل کنید و وقت بذاريد و اين مطلب رو به دقت بخونيد. راه دوري نمي ره...راستی مطالبش هم تکراری نیست که نخواهید بخونین.
دليل اصلي حجاب چيه؟
خب حالا بياييم سر اينكه چرا خدا حجاب رو واجب كرده و هركس اون رو رعايت نكنه براش گناه حساب مي شه. دليل اصلي حجاب، لذت بردن بيشتر آدم هاست! باور نمي كنيد؟! خب باور كنيد. ببينيد خدا مي خواد خونواده ها محكم و پابرجا حفظ بشن تا از طريق اونا هم زن و مرد به آرامش برسن و هم بچه ها فضاي سالم براي تربيت داشته باشن، حالا چطوري اين خونواده حفظ مي شه؟ چه چيزي باعث ميشه زن و مرد كنار هم بمونند؟! لذت، آره لذت باعث ميشه زن و شوهر تا ابد كنار هم بمونند.خب حالا چه ربطي داره؟ ببينيد وقتي زن هاي جامعه حجاب داشته باشن و ازونطرف به مردها گفته شده نگاه خودشون رو كنترل كنن،اينطوري زن و مرد هميشه نسبت به هم حساس مي مومن. يعني تو جامعه، براي آدما جنس مخالف يه چيز حساسيت برانگيز به حساب مياد. حتماً شنيديد فلان فاميلتون كه مي ره خارج، برمي گرده براتون لاف مي زنه كه آقا نمي دونيد اونجا چقدر مردم با فرهنگن! مي پرسيم چطور؟ ميگه آقا زن ها با حداقل لباس ميان بيرون و مي گردن ولي يكي نيست بهشون نگاه كنه، حالا اگه ايران بود...تو ايران يه روسري عقب بره همه مردا چشاشون از حدقه مي زنه بيرون...وخلاصه با اين حرف ها يعني مي خواد بگه ايراني ها بي فرهنگن و اروپاييا با فرهنگ. ولي فكر مي كنيد واقعا اينطوره؟! نه اصلا اينطور نيست.
مثال مي زنم: يه نفر از روستا ميره يه شهري كه هواش خيلي آلوده اس، بعد مياد براي اين روستاييا پز ميده كه آقا نمي دوني مردم شهر چقدر بافرهنگن! من كه رفتم همه اش سرفه مي كردم، چشام سوزش گرفته بود به خاطر هواش ولي مردم اونجا اصلا انگار نه انگار! هيچيشون نبود!
رفتيد منظورمو؟ آقاجون اين كه كلاس گذاشتن نداره. مردم اروپا از بس آلوده شدن ديگه حساسيتشون رو نسبت به زن از دست داده ان. اين كه نشونه فرهنگ بالا نيست. اين نشونه آلودگيه، نشونه عدم سلامته. اونا ديگه آدماي سالمي نيستن. يه مثال ديگه: يه نفر كه تا حالا سيگار نكشيده به محض اينكه اولين پك رو بزنه شروع مي كنه به سرفه كردن. چرا؟ چون ريه هاش سالمه ولي اون سيگاريه از بس ريه هاش آلوده اس هرچي پك بزنه بيشتر كيف مي كنه هيچ سرفه اي هم دركار نيست. البته اين سرفه نكردن فقط ظاهر كاره، وقتي مرض قلبي گرفت، سرطان گرفت، مشكل تنفسي پيدا كرد تازه مي فهمه چقدر آلوده بوده. اروپاييا حساسيتشون نسبت به جنس مخالف رو از دست دادن، و ظاهراً فكر مي كنن مشكلي نيست ولي وقتي آمار فساد و طلاق و بچه هاي بي پدر و خيانت و... رو بررسي مي كني تازه مي فهمي چقدر آلودگي دركاره و ...
مثال ديگه: من و شما چون سالميم اگه به خورشيد نگاه كنيم زود چشامون بسته مي شه، يا اگه يه شيء طرف چشامون پرت بشه زود چشامونو مي بنديم ولي اگه كسي عصب پلكش مشكل دار بشه هرچي به خورشيد نگاه كنه چشاش بسته نمي شه و اگه يكي ببينتش مي گه باريكلا! نگاه كن چقدر قويه، ولي كيه كه ندونه زود آفتاب چشاشو داغون مي كنه.
چرا مردهاي ايراني انقدر به زن حساسن؟
خب پس ما ايراني ها آدم هاي سالمي هستيم كه به جنس مخالف حساسيم. (منظور از سلامت، سلامت جسمیه نه اخلاقی. منظور این نیست که ایرانی ها از نظر اخلاقی سالمن و آدم فاسد توشون پیدا نمی شه. منظور اینه که جسم سالم جسمیه که نسبت به جنس مخالف تحریک پذیر باشه و ایرانی ها بخاطر حجاب اجباری، جسما سالمن. سلامت اینجا به معنای تندرستیه نه پاکی) البته اگه همه چيز دركنار هم درست نشه اين حساسيت به مشكل مي خوره مثل همين كه خيلي خانم ها از مردهاي ايراني گله دارن كه زياد متلك ميگن و... كه اين به خاطر بالارفتن سن ازدواج و كم ايماني و چيزهاي ديگه است و ربطي به بحث ما نداره.پس حجاب از يه طرف و نگاه نكردن مردها به زن ها از طرف ديگه باعث حفظ شدن حساسيت زن و مردي ميشه. حالاست كه مرد و زن سالم و حساس وقتي ازدواج مي كنن از ازدواجشون لذت فراوون مي برن و همين عامل ميشه براي حفظ خونواده. شك نكنيد كسي كه تاحالا نگاهشو كنترل كرده، عكس و فيلم بد نديده، رابطه غيرعرفي با كسي نداشته، بسيار بسيار بيشتراز كسي كه اين كارارو كرده، از همسرش لذت مي بره. اين يه مطلب اثبات شده اس . اگه شك داريد دور و برخودتون رو ببينيد.
حساسيت به چه دردي مي خوره؟
ممكنه هنوز مطلب جا نيفتاده باشه و احساس كنيد اينكه ما حساسيم چيز خوبي نيست. ببينيد اگه ما نسبت به يه چيزي حساس نباشيم خيلي راحت اونو انجام مي ديم. مثلاً ماها هيچ كدوم نمي ريم آدمي رو به قتل برسونيم، چرا؟ چون نسبت به اين كار فوق العاده حساسيم اگه حتي سمت اين كار هم بريم، زود تپش قلب مي گيريم، عرق مي كنيم، دست و پامون مي لرزه...خب اين حساسيت چيز خوبيه ديگه. اگه آدم اين حساسيتو از دست بده نتيجه اش چي ميشه؟ ميشه يكي مثل صدام كه عين پشه آدم مي كشت نه تپش قلب مي گرفت نه رنگش مي پريد و...
مثال ديگه: توجامعه ما دروغ و غيبت خيلي زياد اتفاق ميفته، چرا؟ چون مردم حساسيتشون رو نسبت به اين گناها از دست دادن. خيلي راحت دروغ مي گن و غيبت مي كنن بدون اينكه يه ذره عذاب وجدان بگيرن، پس مردم آلوده شدن.
مثال ديگه فحش دادنه! كسي كه دهنش هرز شده و ديگه پيچ و مهره هاي دهنش شل شده، خيلي راحت همه جور حرف ركيك و غير ركيك مي زنه. چرا؟ چون هيچ حساسيتي نسبت به حرف زشت نداره. ولي يه آدم محترم مودب حتي اگه بخواد يه فحش خيلي كوچيك اونم تو عصبانيت بده، كلي سرخ و سفيد ميشه و آخرشم معلوم نيست بگه يا نه. چون حساسه و آدم سالميه!
حالا همين مطلب در مورد حجاب و عفاف هم صدق مي كنه. كسي كه راحت با زن هاي غريبه دست مي ده، راحت حرف مي زنه، راحت فيلم مبتذل مي بينه بدون اينكه ذره اي عذاب وجدان و احساس گناه كنه، همه جور موزيكي رو گوش ميده بدون اينكه ذره اي احساس خاص بهش دست بده و تازه به اين افتخار هم مي كنه (من انقدر بافرهنگم كه راحت مي تونم با همه دخترا حرف بزنم، من همه جور فيلمي مي بينم انگار نه انگار و...) اين آدم آلوده اي شده كه حساسيت نداره، اين كه افتخار نداره عزيز من!
خدا مي گه چي؟! ميگهبراي اينكه آدم هاي سالمي بمونيد من شما رو از چيزهايي كه آلودتون مي كنه، منع مي كنم. من به شما اجازه نمي دم با نامحرم اختلاط كنيد، با هم تماس جسمي داشته باشيد، با هم حرف هاي غيرمعمولي بزنيد و حتي بهم نگاه غيرمعمولي كنيد. خب زن ها چون زيبا آفريده شده اند و ازونطرف مردها طالب زيبايي هستند به زن ها گفته بدن خودتون رو بپوشونيد و به مردها هم گفته نگاه خودتون روبپوشونيد.اينطوري زن و مرد نسبت به هم هميشه حساس مي مونن. نتيجه اين حساسيت تو خونواده و در خلوت زن و شوهري معلوم ميشه. چون زن و مرد بيرون جامعه حساس بودن حالا كه تو خونه به هم مي رسن حتي از گرفتن دست هم، هم لذت مي برن ولي اروپاييه كه تو خيابون به صدتا زن دست داده، صدتا زن نيمه لخت رو ديده، وقتي با شريك خودش خلوت مي كنه فقط از خود رابطه جنسي لذت مي بره. اين آدم ديگه لذت بصري و لمسي نداره.
حالا چند تار مو بيرون باشه كه آسمون به زمين نمياد...
حالا يكي مياد ميگه كه خب قبول كرديم كه براي سالم موندن بايد پوشش داشت، حالا چند تار مو بيرون باشه چه اتفاقي ميفته؟ جواب اينه كه هرچيز بايد درست حسابي و كامل انجام بشه. مثلا قانون ميگه آقاجون هروقت سوار ماشين شدي كمربندتو ببند.ممكنه يكي كمربندشو نبنده و سفرشم به سلامت بره و برگرده ولي قانون كه نمي تونه بگه خب بعضياتون كمربند ببينيد، يا هركي دلش خواست كمربند ببنده يا مثلا اگه گرمتون شد نبنديد... اينطوري كه سنگ رو سنگ بند نمي شه. قشنگ مثل آدم بايد بگه همه بدون استثنا بايد كمربند ببندن. خدا هم گفته همه زن ها بايد تمام بدنشون غير از دست و صورتشون رو بپوشونن و همه مردها بايد نگاهشون رو كنترل كنن وگرنه براشون گناه مي نويسم.
اگه اروپاييا حساسيتشون رو ازدست دادن، چرا حريص رابطه جنسي هستند؟
خب حالا يه سوال مي مونه. اگه اروپاييا حساسيشون رو به جنس مخالف از دست دادن، پس چرا انقدر دنبال رابطه جنسي هستن؟ براي جواب دادن به اين سوال هم بايد انسان رو خوب شناخت و هم ميل جنسي رو. شايد شنيده باشيد فلان پادشاه 2هزار تا زن داشته ولي هرجا مي رفته يه زن تازه مي ديده مي گفته اينم بياريد به حرمسرا اضافه كنيد. چرا؟ اينكه دوهزار تا زن داشته پس چرا سيرموني نداشته؟ ميل جنسي همينه ديگه. مثل يه آتيش مي مونه كه هرچي بهش هيزم بدي نه تنها خاموش نمي شه كه تازه شعله اش بيشتر هم مي شه؛ يا مثل خوردن آب شور مي مونه كه هرچي بخوري تشنه تر مي شي.
جناب اروپايي از يك زن لذت نمي بره چون لذتش پخش شده بين صدها زني كه دور و برش مي بينه. فكر مي كنه اشكال از زنشه ميره سراغ يكي ديگه ولي اونم سيرش نمي كنه ميره سراغ بعدي و اين سلسله تا جايي ادامه پيدا مي كنه كه حتي به فكر همجنس بازي، سكس با حيوانات، سكس با ربات و اينجور مزخرفات ميفته تا سير شه و البته واضحه كه هيچ وقت سير نخواهد شد.
كلا اين رو شنيديد كه ميگن هرچيزي زياد بشه ارزش خودشو از دست مي ده. من خودم زياد شنيدم كساني كه ماهواره تماشا مي كنن بعد نيم ساعت كانال عوض كردن كنترل رو ميندازن اونور و مي گن: اه اين كه هيچي نداره! بنظر شما واقعا هيچي نداره؟! 800 تا كانال هيچي نيست؟! چرا، اتفاقا برنامه براي ديدن فوق العاده زياده ولي چرا اين بيننده ديگه مثل سابق از برنامه ها لذت نمي بره؟! چون حس تنوع طلبيش درگير شده و لذتش بين همه شبكه ها پخش شده. چون خيالش راحته شبكه هاي ديگه هم هست 5 دقيقه نشده هي كانال رو عوض مي كنه.
30 سال پيش كه مردم يه تلويزيون سياه و سفيد داشتن و اونم تازه از عصر برنامه پخش مي كرد و يه كانال بيشتر نداشت، مردم با همون يه كانال و برنامه محدود واقعا عشق مي كردند ولي حالا 800 تا كانال رو هيچي نمي دونن!!
راه حل لذت بردن از تلويزيون چيه؟ اينه كه يه كانالو انتخاب كني و قشنگ مثه آدم تماشاش كني!
ازدواج هم همينه دقيقا! اگه تو فكرت اين باشه كه غير همسرت آدماي ديگه اي هم هستند، هيچ وقت از همسرت لذت نمي بري. راه حل پايبندي به همسر چيه؟ اينه كه ازش لذت ببري. چطور لذت مي بري؟ وقتي كه نگاه و رفتار و فكر و همه چيزت رو فقط به اون معطوف كني. اينطوري اگه همسرت حتي سياه و سفيد هم باشه باهاش عشق مي كني وگرنه اگه رنگي باكيفيت هم باشه ازش لذتي نمي بري!!
تنوع طلبي...
البته تنوع طلبي چيزيه كه خيلي جاها هم خوبه مطمئنا اگه آدم تنوع طلب نبود ما بايد هنوز تو غار زندگي مي كرديم ولي تنوع طلبي در مورد چيزهاي جنسي باعث نابودي خونواده مي شه پس از اول بايد با كنترل نگاه وپوشش جلوشو گرفت و نگذاشت آدم معتاد تنوع طلبي بشه كه ترك اين اعتياد خودش مصيبتيه...
آزادي يا محدوديت؟
مطلب آخرو بگم و جمع كنم حرفمو. چند ساله آزادي مد شده و اين حرفا. آزادي چيز خوبيه آدم ذاتاً دوست داره آزاد باشه ولي آزادي به اين معني نيست كه آدم هر كاري دلش خواست بكنه. هيچ موجودي تو طبيعت طبق اين تعريف آزاد نيست از هسته اتم بگيريد (الكترون ها نمي تونن بگن ماديگه دلمون نمي خواد دور هسته بچرخيم مي خواهيم هركاري دلمون خواست بكنيم!) تا زندگي گياهان و حيوانات و بياييم تا انسان. هيچ جا آزادي به معني هركاري دل بخواهي نيست. يعني چي كه آدم هركاري خواست بكنه؟ تو فوتبال ميشه گفت من دلم مي خواد با دست بازي كنم، دلم مي خواد تكل خشن برم، چرا داور يا مربي نظرشو به من تحميل مي كنه؟ و... اين حرفها به همون اندازه خنده داره كه بگيم چرا به من گير مي دن كه دنبال دخترا راه مي افتم، يا چرا ميگن موتو بپوشون من دلم مي خواد هرجور مي خوام بگردم...
اگه مي خواهيد ببينيد نتيجه آزادي چيه، نگاه كنيد به كشورهاي خارجي. فكر كنم لازم نباشه آمار بدم بارها و بارها خودتون شنيدين اونجا چه خبره. البته اونا اين چيزا رو بد نمي دونن چون همونطور كه گفتيم آلوده اين چيزا شده ان. هر كس اطلاع نداشته باشه و بهش بگن تو دنياي جديد هر كس حق داره هرطور مي خواد رفتار كنه، ميگه عجب حرف قشنگ و متمدنانه اي! آفرين!
مي خواهيم ببينيم راه حل سلامت جامعه آزاديه يا محدوديت يا چيز ديگه. خيلي سال پيش اين حرف هايي كه ما الآن مي زنيم تجربه شده. اومدن گفتن آقا يعني چي كه اصلاً مرد و زن به هم تعهد داشته باشن بذاريد همه چيز آزاد بشه تا مردم دچار عقده هاي جنسي نشن و... يه چند سال گذشت ديدن آقا وضع خراب شد. آمار تجاوز، رابطه با كودكان، فرزندان نامشروع، بيماري هاي جنسي و ... همينجوري صير صعودي گرفت. اومدن گفتن حالا ما يه حرفي زديم ديگه انقدرم آزادي خوب نيست!!
نتيجه آزادي مطلق، بدون شك بي بند و باريه پس بايد چيكار كرد؟ بايد رفت سراغ ضد آزادي مطلق؟ يعني محدوديت مطلق؟ نه چون محدوديت مطلق هم باعث عقده ميشه. چون نياز جنسي جزوي از وجود آدمه و بايد تأمين بشه. آزادي مطلق و محدوديت مطلق هر دو بده. يه چيز جالب بگم. توطول تاريخ مسيحيا به مسلمونا ميگفتن اينكه بين شما همجنس بازي وجود داره به خاطر محدوديت هاييه كه تو روابطتون داريد. ولي حالا خودشون به جايي رسيدن كه تجمع و راهپيمايي راه ميندازن كه همجنس بازي رو قانوني كنن! اولي نتيجه محدوديت و دومي نتيجه آزاديه! پس چيكار بايد كرد؟
بايد آزاد محدود بود آزادي جنسي در كانون خانواده و محدوديت جنسي در جامعه. اينطوري نه عقده پيش مياد نه بي بند و باري.
و اين يعني حرف اسلام و حرف خدا. شما آزاديد در خلوت خونه با همسرتون هر لذت جنسي رو تجربه كنيد ولي در جامعه به دليل سالم موندن بايد محدوديت داشته باشيد.
پس از اين به بعد قبل از اين كه به طور كلي و بدون فكر بگيد من كلا با محدوديت مخالفم يه كم فكر كنيد و ببينيد اصلا ميشه آزاد آزاد بود؟ اصلا اينطوري سنگ رو سنگ بند مي شه؟! محدوديت خوب نيست ولي آزادي هم خوب نيست. چيزي بين اين دوتا.
در ضمن دوباره معذرت می خوام بابت این همه تاخیر....این چند وقته سرم خیلی شلوغه....التماس دعا
بسم رب شهدا و الصدیقین
خدا آدم (ع)را ولی خود قرار داد. پنج نور مقدس در صلب آدم (ع) بود. ملایک بر آدم (ع) کردند،شیطان نکرد. شیطان گفت:خدایا! هر چقدر بخواهی، سجده می کنم،اما فقط به تو!. خدا شیطان را طرد کرد و لعن کرد و غضب کرد.پیامبر(ص) فرمود:اگر کسی هزار سال شب ها به عبادت برخیزد و روز ها لب به روزه فرو بندد،آنگاه بین رکن و مقام مظلومانه کشته شود،اما ولایت علی (ع) را نداشته باشد،او را به رو در آتش می افکنند.
شیطان به تلافی برخاست و گفت:به قطع و یقین بر راه راست تو خواهم نشست.
راه راست،علی (ع)بود و اولاد او.
مردمان می گریستند، به هر بهانه ای.یکی از سر عشق،دیگری از درد،آن یکی پس از شنیدن قصه ای.... مردمان حتی بر افسانه ای می گریستن!می گفتند:گریه قلب را صیقل می دهد،روح را سبک می کند.اشک چشم را می شوید.
خدا گفت: هر که بر حسینم بگریدگناهانش را فرو می شویم. شیطان گفت:به قطع و یقین بر راه راست تو خواهم نشست. مردمان گریه را فرو خوردند،گفتند: چرا گریه؟ دین ما دین عقل است، گریه کار کودکان است.شناخت و علم است که به کار می آید....و راه را بر اشک بستند، و شگفت کسی بود که می گفت:گریه شرک است. خدایا! هر چه قدر بخواهی عبادت می کنم،اما فقط تورا!بر حسینت نمی گریم. شیطان گفته بود......
سیاه رنگ سال بود،زیبا بود.مرد و زن سیاه می پوشیدند. با سیاه قد آدمی رعنا تر جلوه می کند. جوان در لباس مشکی چشم نوازتر است......
محرم فرا رسید. دانشمندان در یافتند:جامه ی سیاه افسردگی می آورد، روح را می آزارد. شنیدم که یکی می گفت: با جامه ی سیاه حتی نماز خواندن هم مکروه است.!او نیت را نمی شناخت،حسین (ع) را نمی شناخت.....
شیطان گفت: به قطع و یقین بر راه راست تو خواهم نشست.
مردمان قصه می خواندند،از قدیم، از روزگار اساطیر،از روم باستان، از یونان،از قوم آریا،از سه هزار سال پیش،از هزاران سال پیشتر....
خدا نعمتش را بر بشر تمام کرد ولایت علی (ع) و اولاد علی (ع) را فرو فرستاد. گفت: یاد علی (ع) عبادت است. گفت: بر حسین (ع) بگرییدتا گناهانتان را فرو شویم.....
شیطان بر راه راست نشسته بود. مردمان گفتند:آیا در این روزگار هنوز هم باید بر هزار سال پیش بگرییم؟..... و علی و حسین را یاد نکردند. شیطان گفت:"...و لا تجد اکثرهم شاکرین." و خدا گفت:"...لمن تبعک منهم لاملان جهنم منکم اجمعین."
بسم رب شهدا و الصدیقین
بخشی از وصیتنامه ی شهید مهدی باکری
خدایا!
چگونه وصیت نامه بنویسم ؛ در حالی که سرا پا از گناه و معصیت و نافر مانیم . گر چه از رحمت و بخشش تو ناامید نیستم ، ولی ترسم از این است کهنیامرزیده از دنیا بروم . می ترسم رفتنم خالص نباشد و پذیرفته در گاهتنشوم . یارب
العفو ! خدایا ، نمیرم در حالی که از من راضی نباشی . ای وای که سیه روخواهم بود . خدایا ! چه قدر دوستداشتنی و پرستیدنی هستی ! هیهات کهنفهمیدم . یا ابا عبد الله ، شفاعت !آه چه قدر لذت بخش است انسان وقتی که آماده باشد برای دیدار ربش و چه کنم که تهی دستم ؟ خدایا ! تو قبولم کن!...
سلام
بر روح خدا ، نجات دهنده ما از منجلاب عصر حاضر ، عصر ظلم و ستم ، عصر کفرو الحاد عصر مظلومیت اسلام و پیروان واقعی اش . عزیزانم اگر شبانه روز شکرگزار خدا باشیم که نعمت اسلام و امام را به ما عنایت فرموده ، باز هم کماست . آگاه باشیم که سرباز صادق و راستین این نعمت شویم و خطر وسوسه هایدرونی و دنیا فریبی رابشناسیم و بر حذر باشیم که صدق نیت و خلوص در عمل ،تنها چاره ساز ما است ... .
بدانید
که اسلام ، تنها راه نجات و سعادت ماست . همیشه به یاد خدا باشید و فرامینخدا را عمل کنید . پشتیبانی از ته قلب مقلد امام باشید . اهمیت زیاد بهدعاها و مجالس یا ابا عبد الله و شهدا ببدهید که راه سعادت و توشه آخرتاست ... .از همه کسانی که از من رنجیده اند و حقی بر گردن من دارند ، طلب بخشش دارم و امیدوارم خداوند مرا با گناهان بسیارم بیامرزد .

خدایا مرا پاکیزه بپذیر
بسم رب شهدا والصدیقین
سلام..........نمیدونم با چه رویی باید سلام کنم.شرمنده ام از این همه تاخیر.....خیلی هم شرمنده. راستش دیگه نمیدونم باید با چه رویی به اسم وبلاگم نگاه کنم..... دیگه نمی خواستم بنویسم....اما یک روز یکی ازم اسم وبلاگمو پرسید(با اینکه میدونست) من هم با کمال تعجب گفتم:جزیره ی مجنون......یه نگاه بهم کرد و با عصبانیت گفت:چرا سه ماهه به روز نکردی.... نکنه یه روز از خواب پاشدی و گفتی که بزا یه وبلاگ بزنم شاید فردا روزی کسی ازم پرسید وبلاگ داری کم نیارم...تا حالا اصلان به اسم وبلاگت فکر کردی.....اصلان می دونی جزیره ی مجنون چیه.....کجاست.....بعد هم پشتشو بهم کرد و رفت.
تازه اون موقع بود که فهمیدم......چه اشتباهی کردم.
بسم رب شهدا و الصدیقین
از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل، که شوق انگیزترین حوادث ،غرورآفرین ترین وقایع، شادی آورترین اتفاقات، شیرین ترین گفتارها و نغزترین رفتارها توان این که خنده ای بر لبان ما بنشاند در خود نمی بیند.
مگر نه با ولادت تو، عشق متولد شد، رشادت رشد کرد، شهامت رنگ گرفت، ایثار معنا؛ شهادت، قداست؛ و خون، آبرو گرفت؟
مگر نه با ولادت تو، زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید؟ مگر نه با ولادت تو " موج"، موجودیت یافت؟
مگر نه این که " نسیم" با تولد تو متولد شد و مگر نه " صاعقه" اولین نگاه تو در گهواره بود و مگر نه "عشق" در کلاس تو، درس می خواند و مگر نه " ایثار" به تو مقروض شد و مگر نه " آفرینش" از روح تو جان گرفت؟
پس چرا ما خبر " ولادت" تو را هم که می شنویم، بغض گلویمان را می فشرد؟
پس چرا ما در روز ولادت تو نیز اشک، پهنای صورتمان را فرا می گیرد؟
از تو ما را حدیثی در سینه است و غمی جانکاه بر دل؛ همان غمی که دل آدم را شکست و یاد تواش گریاند.
پیامبر، آنگاه که تو پا به عرصه ظهور نهادی، گلویت را بویید و اشک دلش، بوسه را بر گلوی تو طراوتی دیگر بخشید.
همان حدیث که توان از تن علی ربود و بر بیابانش ایستاند و ناله اش را به آسمان رساند که:
اینجاست قتلگاه حسین، خون عزیزان محمد بر پیشانی این خاک جاودانه می شود. همین جا کاروان عشق درنگ می کند و بار بر زمین می نهد، وادی معاشقه اینجاست. همینجاست که پیامبران و فرشتگان صف در صف، گوش به راز و نیازی عارفانه می سپرند.
این جاست که فریاد خون آلودِ" الهی رضاً برضاک" سینه آسمان را می شکافد و بر رضایت خداوند، چنگ می زند و آسمان از این درد می شکند و زمین بر خود می پیچد.
آری، از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل و رسالتی سنگین بر پشت. تو اگر چه قرآن مجسمی و هر بطن وجود و شخصیت تو را بطنی است و آن را بطنی دیگر تا لایتناهی و اگرچه اوج پرواز والاترین انسان، شناخت تو را درنمی یابد.
بسم رب شهدا و الصدیقین
در این دنیا نبود اما بیشتر از وقتی که زنده بود وجود داشت،اثر داشت و چه قدر غاده خوابش را می دید.دیشب خواب دید مصطفی در صندلی چرخ داری نشسته و نمی تواند راه برود.دوید،گفت:مصطفی شما چرا این طور شدی؟گفت:شما چرا گذاشتید من به این روز برسم؟چرا سکوت کردید؟ غاده پرسید:مگر چی شده؟ گفت:برای من مجسمه ساخته اند.نگذار این کار را بکنند.برو این مجسمه را بشکن!بیدار که شد نمی دانست که مصطفی چه می خواسته بگوید. پرس و جو کرد و شنید که در دانشگاه شهید چمران اهواز از مصطفی مجسمه ای ساخته اند. می دانست در تهران هم یکی از خیابان های آباد و زیبا را به اسم مصطفی کرده اند.این ظاهر شهر بود و او خوش حال می شد،اما کاش باطن شهر هم این طور بود. گاه آدم هایی را در این خیابان ها می دید که دلش می شکست. می ترسید،می ترسید مصطفی بشود یک نام و...تمام.

چمران به روایت همسر شهید
بسم رب شهدا و الصدیقین
|
ساقه های نیلوفری از پایه های عرش بالا رفته و سریر ولایت را به عطر وجودی خود آراسته اند، تا او بیاید و بر تکیه گاه پوشیده از رازقی آن تکیه زند. درون کعبه چه غوغایی است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانیده اند و جبرائیل و میکائیل و اسرافیل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسایند! طنین نام او هلهله شادی ملائک است. جام های افلاکیِ عاشقان به سوی او می آیند و گیسوان سیاه شب به یُمن وجود او گل خنده های نقره ای را در میان آبشار آسمانی اش تقسیم می کند؛ چرا که امشب علی علیه السلام می آید!...
یاس ها و نرگس ها در بی کران های گذرگاه هستی، عرشیان و زمینیان را در هاله ای از عطر و رویا می برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علی علیه السلام به ودیعت گرفته اند! آب های همه دریاها از انعکاس نام او می درخشند و می خندند و نسیم های بهاری، در وزش لابه لای شاخ و برگ های بیدهای مجنون نام او را زمزمه می کنند و نغمه خوش طنین نام اوست که این گونه بلبلان عاشق را به ترنّم درآورده است و بهشت برای خاطر او تمام زنبق هایشان را نثار زمینیان کرده است! او علی است؛ طبیبی که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم می نهد و دل های نابینا و گوش های ناشنوا و زبان های بی کلام را درمان می کند. او علی علیه السلام است که غفلت و نادانی و حیرت و سرگردانی را معالجه و روشنی های حکمت و عرفان را تقدیم دل ها و جان های تشنه عاشقان الهی می کند. مردی می آید از تبار نور، از تبار عاشقان و شوریدگان. مردی که محمد صلی الله علیه و آله از گل خنده های نگاه او نشاط می یابد و ابوطالب در نیمه شب های بیداری دل، با او راز دل می گوید و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روی او می گشاید تا گل شادمانی را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردی که طلوع مهرانگیز نگاهش دیگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لایزال به جان پاکان می نوشند و پیاله حیات عاشقان از نگاهش لبریز می شد. علی، فصیح ترین شعر حیات و زیباترین آواز آفرینش بود. |


